تو را از بین صدها گل جدا کردم
تو سینه جشن عشقِ تو به پا کردم
برای نقطه پایانِ تنهائی
تو تنها اسمی بودی که صدا کردم
عشق من.. عشق من..
عشق من.. عشق من..
بگو اسیرِ چشمه منو لبریزِ خواستن کن
با دستات حلقه ای از گل به سازِ گردنِ من کن
اگه از مرگِ باورها از آدم ها دلم سرده
نوازش کن تو دستامو که خیلی وقته یخ کرده
که خیلی وقته یخ کرده
عشق من.. عشق من..
عشق من.. عشق من..
دیگه دل با پس بودن بازم بسته
دیگه بیهوده پیمودن بازم بسته
زیاد این کرده پشیموندن
زیاد این کرده غم خوردن
توی بیداد و تنهائی
در عینِ زندگی مُردن
عشق من.. عشق من..
عشق من.. عشق من..
بگو اسیرِ چشمه منو لبریزِ خواستن کن
با دستات حلقه ای از گل به سازِ گردنِ من کن
اگه از مرگِ باورها از آدم ها دلم سرده
نوازش کن تو دستامو که خیلی وقته یخ کرده
که خیلی وقته یخ کرده
عشق من.. عشق من..
عشق من.. عشق من..
دیگه دل با پس بودن بازم بسته
دیگه بیهوده پیمودن بازم بسته
زیاد این کرده پشیموندن
زیاد این کرده غم خوردن
توی بیداد و تنهائی
در عینِ زندگی مُردن
عشق من.. عشق من..
عشق من.. عشق من..