در کشور عشق
هیچ سرگشته نیست
هیچ چون
بگه دوست
سرور نیست
باورم کم کرده آن بهترین اما تو باور کن مرا
اما تو باور کن مرا
زورق در موج دریا و شو یار و یاور کن مرا
یار و یاور کن مرا
سربلند کن ماه من شو غرقه حیرت کن مرا
عاشقم من پیش مردو در سفرت کن مرا
سربلند کن ماه من شو غرقه حیرت کن مرا
عاشقم من پیش مردو در سفرت کن مرا
تو چشم اوش را دردیست که بر جان من افتاده است
به نازم این قلندر را هنوز است با نیافتاده است
هنوز است با نیافتاده است
اگر عاش کشی رسم و مرام خوب رویانست
بکش ما را بکش ما را که دائم عید قربانست
که دائم عید قربانست
پریشان خاطران آواره در صحرای گیسویش
هزاران شب خراب افتاد در کنج سر مویش
من از سمت سپاهش بازآن آمدم سویش
که بینیسم خجالت می کشد موه از گل رویت
موه از گل رویت