صدای قرش جنگنده ها، شیشه ی خرد شده ی پنجره ها، سکوت وحشت مردم شهر، رقص قاتل با ارابه هاش. صدای زجه ی زن، مرگ جگرگوشه پاره ی تن، صورت له شده ی بچه شو دید، جوری کل کشید کرمشه شهر. کاش خوابرم میان نبود، وای ایرانم سیاه و کبود، کاش ساغرا پیاله نبود، نفت بود ولی اضافه نبود. چه سازنده، چه آینده ای، شرمنده از این بازندگی، پر بودم برکن مزرعه که، شد چی خواستیم به آفت برید. ناامید و سرگردون، به کوچمون عشقو برگردون، به قبل تجاوز به بچه هامون، به قبل دندم نرم چشمم کور. من به غرب مشکوکم، من از شرق بیزارم، من از دور می دیدم که خیلی مثل من بیدارن. بی فایده بود لحظه لحظش، موی بریده ی دست دستش، گرفتش چقدر زیبا اما، با دست چلاقش و فک هرزش. گیسو به باد ندادن، به ظلم دادن دخترامون، به زور به باد دادن، گذاشتن فقط آفرامون. ببین گلایه به هیچکس نیست، شاید سهم ما بیشتر نیست، رنجیدگی ملت من، زیاد مشتی این شیش قد نیست. امضای غرب و برگ جنایت، افول تمدن اوج غارت، لعنت به هرچی موجود دوپا، قلب زمین توی شر و کساثت. مرگ جگرگوشه پاره ی تن پاره ی تن صدای قرش جنگنده ها