درگذر از روزگار بی کسی
دلی داشتم دادمش دست کسی
بی هراس از غصه با درپا پسی
سر گذاشتم در پی هم نفسی
گل چشم شو میخورد واسه او نگاهش می مرد
چون به من نرسید اونو به خدا سپرد
گل چشم شو میخورد واسه او نگاهش می مرد
چون به من نرسید اونو به خدا سپرد
آن کسی که زندگیمو پای بودنش گذاشتم
همه عاشقانهمو برای چشماش نوشتم
اونی که قبله عشقمو گاه گاه آشنا کرد
منو با یک دل عاشق از گیرا تنها رها کرد
خبر از حال منه تنها نداشت
عشقو تپه براش منو گذاشت
عشق من حتا تو غمش جا نداشت
آق و با رفتن منو تنها گذاشت
گل چشم شو میخورد واسه او نگاهش می مرد
چون به من نرسید اونو به خدا سپرد
گل چشم شو میخورد واسه او نگاهش می مرد
چون به من نرسید اونو به خدا سپرد
درگذر از روزگار بی کسی
دلی داشتم دادمش دست کسی
بی هراس از غصه با درپا پسی
سر گذاشتم در پی هم نفسی
گل چشم شو میخورد واسه او نگاهش می مرد
چون به من نرسید اونو به خدا سپرد
گل چشم شو میخورد واسه او نگاهش می مرد
چون به من نرسید اونو به خدا سپرد