از دیار خود سفر کردم
کم اگر بگریزم از غم ها
بر همه دنیا گذر کردم
تا بجویم بخت خود را
گفتم این رنج سفر شاید
از دلم غم ها برون ریزد
یاد هجر و بی وفایی ها
زین سفر از دل گریزد
ای دریغ آنجا ندیدم من
جز افق های محال آلودی
هرگز از ساز وف آنجا
بر نمی آید سرودی
یک نگاه مهربان آنجا
بر نگاه من نیوفتاد
دل در آنجا هم نشد شاد
آمدم همچون پرستوها
تا بسازم آشیانم را
در همین خاک پر از درد
بار دیگر در آن خانه
نغمه های عشق رویا
ای دریغ آنجا ندیدم من
جز افق های محال آلودی
هرگز از ساز وف آنجا
بر نمی آید سرودی
یک نگاه مهربان آنجا
بر نگاه من نیوفتاد
دل در آنجا هم نشد شاد
آمدم همچون پرستوها
تا بسازم آشیانم را
در همین خاک پر از درد
بار دیگر در آن خانه
نغمه های
عشق رویا