دل زار من
فغان کند و
اشهدیده گان کند
تمام روز
ز جان کند
وای کنالها که از دل به راه نموندم من
بهره ای از آن به گور و به گورم ندیدم من
مرا کشته نگاه تو
نشینم چشم به راه تو
که بینم روی ماه تو
دل شد صیدگاهت ماه من کعبه ی رویت
دل شد اسیر دامه تمام ثانیه هایت
پایان نداره بارون دلتنگی چشمم
باز آمده بنشین یکدم که بگویم جان ندیدم از انتظارت
پهر و جدایی وصلون که بسته دام است تمام ثانیه هایت
پایان نداره یارون دلتنگی چشمم باز آمده بنشین یکدم که بگویم جان ندیدم از انتظارت
آه جگر سوزم را به دل و تو دیوا به چه لب و بدبختاری
بیاور من تو بیا وببین شاده بیتوکچستاره من
مختری من سیبی بره من یاره بوی تو چه ستاره من
جان بتی دیاری جان شابدری فیسکین چه را خوابم مرویا
جان شده آگاه جان دل نامه جان سرچتاری جان
نگذاری کن جان نگذاری کن چشام خاموشی
جان دلم ارادت به دلارادت
زیر پای تاسین