با همسفر، با همسفر، تنها، همشکل شادی و غمهام
دلهابویه خونهدوره بیتو من، غمگین و تنها
آخرین غروب هفته، لحظهی تاریک و روشن
توی خونه، منتظر باش واسهی اومدنِ من
لباسِ سبزِ تو تنکن، اون لباسِ سبزِ روشن
اونیکه رنگِ چشاته، رنگِ دلخواهِ تو با من
روی موهای قشنگت، یه گلِ بنفشِ بگذار
رنگِ سیاهِ موهات، همهش تو خونِ پردار
چهشد او، واسهی رهگشاندن، واسهی لحظهی رسیدن
با ترانهیِ آوارهرنگ، خستگیتو بگیر از من
گلِ آرپروبرد، من اونو دوستندارم
بهخدا من گل مریم، یه سبد برات مییارم
امیدام رو مگیر از من، خدایا، خدایا، خدایا
دلِتنگِ مرا بشکن، خدایا، خدایا، خدایا
من دور از آشیانم، سرگوشهمانم
بینصیب و خسته، ماندم جداییرو
از بلای طوفان، عالمِ شکسته
آثارِدلا، رفت رنگِ لباس
دردِخود بگویم، در درونِ قفس، آه در درونِ قفس
با که دستغذا، بسته بالِ مرا
روز و شبِگلویم، ناله خیزد و بس، آه ناله خیزد و بس
میزنم فریاد، هرچهباداباد
باید اینبیداد، آه باید اینبیداد
میزنم فریاد، هرچهباداباد
باید اینبیداد، آه باید اینبیداد
پشتِعالتکبوتر، هرجا بخوای پرمیکشی
تو هوای پاکِدل، نفستو بهتر میکشی
مالِکه پهنِ آسمون، تویی، ظاهرِ بیزبون، تویی
خاکیِمهربون، تویی، خاکیِمهربون، تویی
گریهکن، زهرِ مصیبت، نداره ریخت
قلبِتو، بهغصه عادتنداره ریخت
حوضِکوچیکوی دریا، میبینی
دونهتو، قدّهی دنیا، میبینی
در تو تکرار، نداره اثریک
چون بهتو، همیشه زیبا، میبینی
گفتِتو، همیشه زیبا، میبینی
پشتِعالتکبوتر، هرجا بخوای پرمیکشی
تو هوای پاکِدل، نفستو بهتر میکشی
مالِکه پهنِ آسمون، تویی، ظاهرِ بیزبون، تویی
خاکیِمهربون، تویی، خاکیِمهربون، تویی
منی که هر نگام، زبونه بیزبونه
هر شعرِ تازهی من، حرفمو میرسونه
منی که با سکوتم، تو رو صدا میزنم
از این که صبوشامم، از تو پر از نشونه
دوستدارم نگفته، پرویِ من عزیز
من همهشغوموندن، تویی که میگریزی
سکوتِمن، یه رازه، یه رازِ عاشقانه
بهحرمتِیکلثه، جلسهی عارفانه
شعلهی بدونِفریاد، میکشه زبونه، میکشه زبونه
سکوتِمن، یه رازه، یه رازِ عاشقانه
بهحرمتِیکلثه، جلسهی عارفانه
شعلهی بدونِفریاد، میکشه زبونه، میکشه زبونه
دوستدارم نگفته، پرویِ من عزیز
من همهشغوموندن، تویی که میگریزی