سردار قلب خویشم در جنگ نابرابر
تنها قشون خود را تسلیم کرده بودم
وقتی تو گریه کردی من اصل گریه بودم
من سهم گریه ات را تقسیم کرده بودم
از عشق مادیرو ترسیم کرده بودم
هر شب کنار عکسش تعظیم کرده بودم
هر شب کنار عکسش تعظیم کرده بودم
هر شب کنار چشمش یک شعر خوب گفتم
آن شعر را به پایش تقدیم کرده بودم
آن شعر را به پایش تقدیم کرده بودم
سردار قلب خویشم در جنگ نابرابر
تنها قشون خود را تسلیم کرده بودم
سردار قلب خویشم در جنگ نابرابر
تنها قشون خود را تسلیم کرده بودم
وقتی تو گریه کردی من اصل گریه بودم
من سهم گریه ات را تقسیم کرده بودم
من سهم گریه ات را تقسیم کرده بودم
آوردم سفرهی نذری، نذرتون نذر چشمات کرد
اون قدر اسم تو رو برد که دل منم صدا کرد
سوز و سرمای محله، اشکمو سوی تو پر کرد
من کجا بود گفتن از خو، این ترانه با تو گل کرد
این ترانه با تو گل کرد
سردار قلب خویشم در جنگ نابرابر
تنها قشون خود را تسلیم کرده بودم
سردار قلب خویشم در جنگ نابرابر
تنها قشون خود را تسلیم کرده بودم
وقتی تو گریه کردی من اصل گریه بودم
من سهم گریه ات را تقسیم کرده بودم