شکوفه میرقصد از باد بهاری، شده سر تا سر دشت سبز و گلناری. شکوفههای بیقرار روز آفتابی، به صبا بوسه دهد با لب سرخابی. ای شکوفه خنده تو جلوهها دارد، آن روی زیبا نظری سوی ما دارد. دلداده بلبل دارد سخنها، آراید از ساز و سخن بزم چمنها. پروانه در بزم طرب آمده تنها، باد بهاری با بیقراری شکوفه پرپر کند و لار پریشان. به هر طرف دست صبا گشت گلافشان. شکوفه میرقصد از باد بهاری، شده سر تا سر دشت سبز و گلناری. عطر جانپرور گل میبرد هوشم، نغمه مرغ چمن کرده خاموشم. ای شکوفه خنده تو جلوهها دارد، آن روی زیبا نظری سوی ما دارد. شکوفه میرقصد از باد بهاری، شده سر تا سر دشت سبز و گلناری. شکوفههای بیقرار روز آفتابی، به صبا بوسه دهد با لب سرخابی. ای شکوفه خنده تو جلوهها دارد، آن روی زیبا نظری سوی ما دارد. ای شکوفه خنده تو جلوهها دارد، آن روی زیبا نظری سوی ما دارد. ای شکوفه خنده تو جلوهها دارد.